عيسىعليه السلام؛ فرزند بهترين زنان زمانش مىباشد. قائمعليه السلام نيز، فرزند بهترين زنان زمانش مىباشد
عيسىعليه السلام؛ در شكم مادر تكلم كرده، تسبيح مىگفت، چنانكه فاضل مجلسى در حاشيه مجلّد پنجم بحار از ثعلبى از طريق عامّه روايت كرده است. قائمعليه السلام نيز در شكم مادر سخن گفته است
عيسىعليه السلام؛ در كودكى در گهواره سخن گفت. قائمعليه السلام نيز، در كودكى در گهواره سخن گفت، كه چند روايت بر آن دلالت مىكند از جمله در كمال الدين صدوق از حكيمه دختر امام محمد بن على جوادعليه السلام آمده اينكه: حضرت حجّتعليه السلام بعد از ولادتش تكلم كرد و گفت: (أشهد أن لا إله إلاّ اللَّه وحده لا شريك له وأنّ محمّداً رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه وآله) سپس بر امير المؤمنين و امامانعليهم السلام يك به يك درود فرستاد تا به پدرش رسيد، آنگاه لب فرو بست تا اينكه روز هفتم به توحيد سخن گفت و بر محمد و امامانعليهم السلام درود فرستاد سپس اين آيه را تلاوت كرد: (وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأَرْضِ...) (سوره قصص، آيه 5). و ما مىخواهيم بر آنان كه در زمين به ضعف كشانده شدند احسان كنيم.... (كمال الدين: 425/2)
و نيز در همان كتاب در روايت ديگرى چنين آمده كه: آن حضرت هنگامى كه متولد شد به سجده افتاد و در حالى كه زانو زده و دو انگشت سبّابهاش را بلند كرده بود مىگفت: (أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَأَنَّ جَدِّي مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَأَنَّ أَبِي أَمِيرُ المُؤْمِنِينَ) سپس امامان را يكايك شمرد تا به خودش رسيد، آنگاه گفت: خدايا! وعدهام را تحقق بخش و امرم را به انجام برسان و گامهايم را استوار كن و زمين را به وسيله من پر از عدل و قسط فرماى. (كمال الدين: 428/2)
و همچنين در همان مدرك از دو كنيز، نسيم و ماريه نقل شده اينكه: صاحب الزمانعليه السلام از شكم مادر در حالى متولد شد كه دو زانو زده و دو انگشت سبابهاش را به سمت آسمان بلند كرده بود، سپس عطسه زد و گفت: (اَلحَمْدُ للَّهِِ رَبِّ العالَمِينَ صَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ)، ظالمان پنداشتهاند كه حجّت الهى باطل شدنى است، اگر در سخن گفتن به ما اجازه داده شود شك و ترديد زايل مىگردد. (كمال الدين: 430/2)
و نيز در همان منبع از نسيم خادم، مروى است كه گفت: يك شب پس از تولد صاحب الزمانعليه السلام بر او داخل شدم، پس عطسه زدم به من فرمود: »رَحِمَكِ اللَّهُ«؛ خداوند بر تو رحمت آرد. نسيم مىگويد: به اين امر خوشحال شدم، آن حضرت فرمود: آيا درباره عطسه، تو را مژده ندهم؟ عرض كردم: چرا. فرمود: تا سه روز ايمنى از مرگ است. (كمال الدين: 430/2)
عيسىعليه السلام؛ خداوند حكمت و ويژگىهاى نبوّت را در كودكى به او عنايت فرمود. قائمعليه السلام نيز، خداوند حكمت و ويژگىهاى امامت را در كودكى به حضرت عنايت كرد. - چنانكه قبلاً بيان شد
عيسىعليه السلام را؛ خداوند متعال به سوى خود بالا برد. قائمعليه السلام را نيز، خداوند به سوى خود بالا برد چنانكه مكرر اشاره شد
عيسىعليه السلام؛ مردم دربارهاش اختلاف كردند. قائمعليه السلام نيز، مردم دربارهاش اختلاف كردند
و ان شاء اللَّه در بخش هشتم خواهد آمد اينكه: امام صادقعليه السلام در بيان شباهت حضرت حجّتعليه السلام به حضرت عيسىعليه السلام فرمود: يهود و نصارى اتفاق كردند بر اينكه عيسى كشته شد، ولى خداوند عزّوجلّ آنها را تكذيب كرد و فرمود: (وَما قَتَلُوهُ وَما صَلَبُوهُ وَلكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ) (سوره نساء، آيه 157) او را نكشتند و به دار نياويختند ولى امر بر آنان مشتبه شد
غيبت قائمعليه السلام نيز همين طور است كه عاقبت، اين امّت آن را انكار خواهد كرد به خاطر طولانى شدن آن، بعضى هدايت نشوند و خواهند گفت: اصلاً متولد نشده. و بعضى ديگر خواهند گفت: متولد شده و مُرده و كسانى كفر مىورزند چون مىگويند: يازدهمين نفر از ما عقيم بوده. و برخى سركش خواهند شد به اينكه: امامت را به سيزده نفر و بيشتر سرايت دهند. و ديگرانى خداى - عزّوجلّ - را معصيت كنند به اينكه بگويند: روح قائمعليه السلام در كالبد ديگرى وارد شده و او سخن از زبان آن حضرت مىگويد
عيسىعليه السلام به اذن خداوند متعال مرده زنده مىكرد. خداوند - عزّوجلّ - از زبان او در قرآن چنين آورده: (وَأُحْيِى المَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ) (سوره آل عمران، آيه 49) و به اذن خداوند مردگان را زنده مىكنم. و خطاب به او فرموده: (وَإِذْ تُخْرِجُ المَوْتى بِإِذْنِي) (سوره مائده، آيه 110) و آنگاه كه تو مردكان را به اذن من از خاك برآورى
در اينجا خوش دارم روايت لطيفى كه بر مواعظ جالبى مشتمل است و جمعى از گذشتگان صالح ما آن را ذكر كردهاند، بياورم. شيخ بهايى از كسانى است كه اين حديث را در كتاب الاربعين خود از امام صادقعليه السلام نقل كرده كه فرمود: عيسى بن مريمعليهما السلام بر روستايى گذشت كه اهالى و چهارپايان و پرندگان آن، همه يكجا مرده بودند، فرمود: جز اين نيست كه اينها به كيفر الهى مردهاند. اگر به طور پراكنده مرده بودند يكديگر را دفن مىكردند. حواريين گفتند: اى روح و كلمه خداوند! دعا كن خداوند ايشان را براى ما زنده كند تا به ما خبر دهند كه كارهايشان چه بوده از آنها دورى كنيم. پس عيسىعليه السلام به درگاه پروردگار دعا كرد. آنگاه از جانب آسمان ندا شنيد كه: آنها را صدا كن. شب هنگام عيسى بر زمين بلندى بالا رفت و گفت: اى اهل اين قريه! يكى از ميان آنها پاسخ داد: (لبّيك يا روح اللَّه وكلمته)
فرمود: واى بر شما! كارهايتان چه بوده؟ گفت: پرستش (و فرمانبرى )طاغوت و محبّت دنيا، با ترسى اندك و آرزوى دراز و بىخبرى در بازى و سرگرمى. فرمود: محبّت شما نسبت به دنيا چگونه بود؟ گفت: مانند محبّت كودك نسبت به مادرش، هرگاه به ما روى مىآورد خوشحال و مسرور مىشديم و وقتى از ما روى مىگرداند گريه مىكرديم و اندوهگين مىشديم. حضرت عيسىعليه السلام فرمود: عبادت شما نسبت به طاغوت چگونه بود؟ گفت: اطاعت از اهل معصيت. فرمود: سرانجام كارتان چگونه شد؟ گفت: شبى با عافيت آرميديم و در (هاويه) صبح كرديم. فرمود: هاويه چيست؟ گفت: سجّين. فرمود: سجّين كدام است؟ عرض كرد: كوههايى از آتش سرخ كه تا روز قيامت ما را مىگدازد
فرمود: چه گفتيد و به شما چه گفته شد؟ عرض كرد: گفتيم ما را به دنيا بازگردان كه در آن زهد خواهيم كرد. به ما گفته شد: دروغ مىگوييد. فرمود: خدا بيامرز! چگونه است كه كسى غير از تو با من حرف نزد؟ عرضه داشت: اى روح اللَّه آنها با لجامهاى آتشين به دست فرشتگان غلاظ شداد دهانشان بسته است، من در ميان آنها بودم ولى از خودشان نبودم، هنگامى كه عذاب نازل گشت مرا نيز شامل شد، من بر كنار جهنم به يك تار موى آويزان هستم، نمىدانم در آن خواهم افتاد يا نجات خواهم يافت؟ پس از اين گفتگو عيسىعليه السلام به حواريين فرمود: اى اولياى خدا! خوردن نان خشك با نمك زبر و خوابيدن در زبالهدانها با عافيت دنيا و آخرت بسيار خوب است
قائمعليه السلام نيز، مردگان را زنده مىكند به اذن خداى تعالى، و دليل بر آن روايات بسيارى است كه بعضى از آنها در باب شباهت آن حضرت به حزقيل و جاهاى ديگر كتاب گذشت. و در بعضى از كتابها از امام صادقعليه السلام روايت شده كه: هرگاه قائمعليه السلام ظهور كند مردى از آذربايجان، استخوان پوسيدهاى در دست به خدمت آن جناب مىآيد و مىگويد: اگر تو حجّت خدا هستى، دستور بده اين استخوان به نطق درآيد. پس به دستور حضرت استخوان به نطق آمده، مىگويد: من هزار سال است كه در عذاب هستم، و اميدوارم با دعاى تو، خداوند متعال مرا از عذاب خلاص فرمايد. پس آن مرد خواهد گفت: اين سحر است. آنگاه به فرمان آن حضرت به دار آويخته مىشود و تا هفت روز بالاى دار فرياد مىزند: اين جزاى كسى است كه معجزه امام را به سحر نسبت دهد.سپس مىميرد
عيسىعليه السلام فرمود: (أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَما تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ) (سوره آل عمران، آيه 49) من به شما خبر مىدهم آنچه در خانههايتان ذخيره مىكنيد. قائمعليه السلام نيز، بر تمام احوال و كارهاى ما مطلع است، و دليل بر آن، تمام اخبار و روايات بسيارى است كه درباره علم ائمه معصومينعليهم السلام وارد شده، ولى من در اينجا با ذكر چند روايت تبرك مىجويم:
1 ـ روايتى است كه در خرايج از ابوبصير نقل شده كه گفت: با حضرت ابوجعفر باقرعليه السلام به مسجد رفتم، مردم مىآمدند و مىرفتند. آن حضرت به من فرمود: از مردم بپرس آيا مرا مىبينند؟ من هم به هر كس برمىخوردم سؤال مىكردم: آيا ابوجعفرعليه السلام را نديدى؟ گفت: نه، در حالى كه آن حضرت ايستاده بود. تا اينكه ابوهارون مكفوف (نابينا) وارد شد، حضرت فرمود: از اين هم بپرس. به او گفتم: آيا ابوجعفرعليه السلام را نديدى؟ گفت: مگر اين نيست كه ايستاده؟ گفتم: از كجا دانستى؟ گفت: چگونه ندانم و حال آنكه او نور درخشنده است. (الخرايج: 92)
2 ـ همين ابوبصير مىگويد: شنيدم كه آن حضرت (امام باقرعليه السلام) به مردى از اهل آفريقا مىفرمايد: ابوراشد چه مىكند؟ آن مرد عرضه داشت: او را زنده و در حال صلاح يافتم، سلام شما را مىرساند. فرمود: خدا رحمتش كند! عرض كرد: او مُرد؟ فرمود: آرى. عرض كرد: چه موقع؟ فرمود: دو روز بعد از بيرون آمدن تو. گفت: واللَّه! نه بيمارى داشت و نه علّتى! من عرض كردم: آن شخص كه بود؟ فرمود: مردى بود از دوستان و محبّان ما. سپس فرمود: اگر چنين عقيده داشته باشيد كه چشمان بينا و گوشهاى شنوايى از ما با شماها نيست بد عقيده پيدا كردهايد، به خدا قسم چيزى از كارهاى شما بر ما پوشيده نيست، همگى ما را حاضر بدانيد و خودتان را به كارهاى نيك عادت دهيد، و از اهل خير باشيد، به آن شناخته شويد كه من فرزندان و شيعيانم را به اين امر دستور مىدهم. (الخرايج: 92)
3 ـ و نيز در خرايج از امام صادقعليه السلام آمده: عدهاى بر او داخل شدند و پرسيدند: تعريف امام چيست؟ فرمود: تعريف او عظيم است. اگر بر او داخل شديد او را تعظيم و احترام كنيد، و به آنچه (از معارف )به شما مىدهد ايمان آوريد، و بر اوست كه شما را هدايت كند، و در او صفتى هست اينكه هرگاه بر او وارد مىشويد كسى نمىتواند چشم خود را از ديدار او پر كند به خاطر هيبت و جلالتى كه در امام هست، زيرا كه پيغمبر خداصلى الله عليه وآله نيز چنان بود، امام هم مانند اوست
گفتند: آيا شيعيانش را مىشناسد؟ فرمود: آرى، همهشان را مىبيند. گفتند: پس آيا ما شيعه تو هستيم؟ فرمود: آرى همه شما. گفتند: نشانى آن را به ما بفرماى. فرمود: نام شماها و نام قبيلههايتان را مىگويم. عرض كردند: بفرماييد، پس نام خود و قبايلشان را بيان كرد. عرضه داشتند: راست گفتى. فرمود: و خبر مىدهم شما را از آنچه مىخواستيد بپرسيد درباره آيه شريفه: كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَفَرْعُها فِي السَّمآءِ؛ (سوره ابراهيم، آيه 24) همچون درخت پاكيزهاى كه ريشهاش پايدار است و شاخه در آسمان دارد. عرض كردند: راست گفتى. فرمود: ما آنقدر كه بخواهيم از علم به شيعيانمان مىدهيم. سپس فرمود: به اين مقدار قانع مىشويد؟ گفتند: به كمتر از اين قانع مىشويم. (الخرايج: 92)
4 ـ در كمال الدين از حسن بن وجناء نصيبى آمده كه گفت: در پنجاه و چهارمين حج خود، زير ناودان كعبه پس از نماز عشاء در حال سجده بودم و در دعا، ناله و زارى مىكردم كه ناگاه كسى مرا جنباند و گفت: اى حسن بن وجناء برخيز. گويد: برخاستم ديدم كنيزكى است زردرنگ و لاغر اندام. گمان كنم بيش از چهل سال داشت، جلو من به راه افتاد، و من بدون سؤال در پى او راه افتادم تا به خانه حضرت خديجهعليها السلام رسيد، در آن خانه اتاقى بود كه درِ آن وسط حياط باز مىشد و پلّههايى از چوب ساج داشت كه بالا مىرفت، كنيزك بالا رفت، آنگاه صداى شخصى را شنيدم كه: اى حسن! بيا بالا. پس بالا رفتم و بر در اتاق ايستادم كه حضرت صاحب الزمانعليه السلام فرمود: اى حسن! گمان مىكنى كه از من پنهانى؟ به خدا قسم! هر بار به حج آمدى با تو بودم. سپس احوال مرا بيان فرمود، پس بيهوش به رو افتادم، پس احساس كردم دستى به من خورد از جاى برخاستم، به من فرمود: در مدينه در خانه جعفر بن محمدعليهما السلام اقامت كن و در فكر آب و غذا و لباس مباش، سپس دفترى به من داد كه در آن دعاى فرج و ذكر صلواتى بر آن حضرت نوشته شده بود، و فرمود: اين دعا را بخوان و اينطور بر من صلوات بفرست، و اين دفتر را جز به كسانى كه سزاوار هستند از دوستانم نشان مده، كه خداوند جلّ جلاله تو را موفق خواهد داشت
عرض كردم: اى آقاى من! پس از اين ديگر شما را نمىبينم؟ فرمود: اى حسن! هر وقت خدا بخواهد (خواهى ديد)
حسن مىگويد: از حج كه فراغت يافتم به مدينه رفتم و در خانه جعفر بن محمدعليهما السلام اقامت گزيدم، پيوسته به مسجد مىرفتم و جز براى سه امر به خانه باز نمىگشتم: تجديد وضو، خواب و استراحت، و هنگام افطار. موقع افطار كه وارد اتاقم مىشدم مىديدم يك كاسه چهاردانگ پر از آب و يك قرص نان بر روى آن است و غذايى كه در روز دلم خواسته بود آماده مىباشد، آن را مىخوردم به حدّ كافى بود، لباس زمستانى در فصل زمستان مىرسيد و لباس تابستانى در تابستان. روز كه مىشد كوزه آبى از بيرون مىآوردم و در خانه مىپاشيدم و آن را خالى مىگذاشتم، و غذايى مىآوردم با اينكه نيازى به آن نداشتم - و شبانگاه آن را صدقه مىدادم تا كسى كه با من است از حالم مطلع نشود
منبع: سايت آل بيت
به نام خدا
السلام عليك يا بقيه الله الاعظم (روحي له الفداء)
متن سخنراني با عنوان "غدير محور وحدت "
الحمدلله رب العالمين بار ء الخلايق اجمعين ،وصلي الله علي سيدالانبيإ والمرسلين حبيب اله العالمين إبى القاسم محمد وعلى آله الطيبين الاطيبين الانجبين الهداة المهديين سيما الامام المبين والكهف الحصين و غياث المضطر المستكين و خاتم الائمةالمعصومين،صاحب الهيبة العسكريه والغيبة الالهيه ، و معدن العلوم النبويه سيدنا و مولانا و امامنا و هادينا بالحق ،الامام المهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) و لعنة الله علي اعدائهم ابدالابدين و دهر الداهرين .
جلوه گر شد بار ديگر طور سينا در غدير ريخت از خم ولايت مي به مينا در غدير
رودها با يكدگر پيوست كم كم سيل شد موج مي زد سيل مردم مثل دريا در غدير
مبحثي را كه بنده مي خواهم چند كلمه اي امشب در خدمت شما بزرگواران عرض كنم پيرامون واقعه غدير و اهميت آن مي باشد . بي شك مي توان گفت يكي از مهمترين وقايع اسلام بوده و تا كنون بيش از 160 كتاب مستقل در باره آن تاليف شده كه گواه حسايت سرنوشت ساز بودن آن است . واقعه غدير تنها يك رخداد تاريخي و سرزمين غدير يك سرزمين گرم و سوزان و خشك در دامن صحرا نيست بلكه واقعه اي عظيم است كه خلق آن توسط حضرت باريتعالي و بواسطه بني اكرم كسي كه لولاك لما خلقت الافلاك بود و كسيكه وماينطق عن الهوي در شان او نازل شده بود .بوقوع پيوست . لذا غدير پرچم جاودان هدايت و چشمه زلال ايمان است كه پيوسته مؤمنين را در طول تاريخ سيراب كرده است و يك برنامه الهي بود براي استمرار آئين نبوي كه هرگز كهنه نمي شود...
براي ديدن متن كامل سخنراني روي ادامه مطلب كليك كنيد.
فرازی از خطبه غدیر که توسط پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) ایراد گردید:
...ای مردم! بدانید که خداوند، علی بن ابیطالب را ولیّ و صاحب اختیار شما معیّن فرموده و او را امام و پیشوای واجبالاطاعه قرار داده است و فرمانش را بر همه مهاجران و انصار و پیروان ایمانی ایشان و بر هر بیابانی و شهری و بر هر عجم و عربی و هر بنده و آزادهای و بر هر صغیر و کبیری و بر هر سیاه و سپیدی و بر هر خداشناس موّحدی، فرض و واجب فرموده و اوامر او را مطاع و بر همه کس نافذ و لازمالاجرا مقرر فرموده است. هر کس با علی (ع) به مخالفت برخیزد، ملعون است و هر کس که از او پیروی نماید، مشمول عنایت و رحمت حق خواهد بود...
در ادامه اتمام حجت صحابه پیامبر :
اتمام حجت حذيفه بن يمان با غدير
حذيفه از حاضران در غدير و از معدود كساني بود كه توانست متن كامل و مفصل خطبه غدير را حفظ كند و براي غير حاضران در آنجا برساند .
در موردي حذيفه داستان غدير را چنين نقل ميكند .:به خدا قسم در غدير خم من مقابل پيامبر صلي الله عليه و آله نشسته بودم و مهاجران و انصار در ان مجلس بودند .پيامبر صلي الله عليه و آله اميرالمؤمنين عليه السلام را فرا خواند و دستور داد تا سمت راست او بايستد .سپس فرمود «من كنت مولاه فعلي مولاه »
حذيفه پس از قتل عثمان و خلافت ظاهري اميرالمؤمنين عليه السلام در شهر مدائن امير بود . او براي بيعت گرفتن از مردم براي اميرالمؤمنين عليه السلام بر فراز منبر رفت و در خطبه اي گفت : « اكنون اميرالمؤمنين حقيقي و سزاوار به اين نام صاحب اختيار شما شده است » يك جوان ايراني بنام مسلم پس از مراسم بيعت نزدحذيفه آمد و پرسيد اين كه گفتي « امير المؤمنين حقيقي » تعرض و اشاره به خلفاي قبل از او بود . اگر سه خليفه قبل حقيقي نبو دند مطلب را برايمان روشن كن . !
حذيفه در پاسخ او مطالب مفصلي از تاريخ اسلام بيان كرد تا به ماجراي غدير رسيد و آن را با تفصيل كامل بيان كرد كه در هيچ روايتي بدان تفصيل بيان نشده است .او قسمت اصلي غدير را چنين بيان كرد . پيامبر صلي الله عليه و اله در غدير خم ولايت علي عليه السلام را با صداي بلند اعلام كرد و اطاعت اورا بر مردم واجب كرد ... و فرمود : « من كنت مولاه فعلي مولاه ..... » سپس دستور دادهمه مردم با او بيعت كنند ، و همه بيعت كردند .
اتمام حجت بلال حبشي با غدير
بلال مؤ ذن پيامبر صلي الله عليه و اله از كساني بود كه با ابوبكر بيعت نكرد .و اين در حالي بود كه ابوبكر با پول خود بلال را از بردگي نجات داده و ازاد كرده بود . روزي عمر گريبان بلال را گرفت و گفت : اين جزاي ابوبكر است كه تورا ازاد كرده، اكنون نمي آيي با او بيعت كني ؟ .
بلال گفت :اگر مرا بخاطر خدا آزادكرده به خاطره خدا مرا به حال خودم رها كند و اگر براي غير خدا بوده بايد به حرف تو عمل كرد !!و اما بيعت با ابوبكر ، من با كسي كه پيامبر صلي الله عليه و اله اورا خليفه قرار نداده و او را مقدم نداشته بيعت نخواهم كرد .... اي عمر تو خوب ميداني كه پيامبر صلي الله عليه و اله براي پسر عمويش پيماني بست كه تا روزقيامت بر گردن ماست كه اورا در غدير خم مولي و صاحب اختيار ما قرار داد . چه كسي جرأت دارد در برابر صاحب اختيار خود با ديگري بيعت كند ؟
بعد هم بلال را مجبور كردند تا از مدينه بيرون رود و در جاي ديگري زندگي كند .
اتمام حجت اصبغ بن نباته با غدير .
در جنگ صفين اميرالمؤمنين عليه ا لسلام نامه اي را توسط اصبغ بن نباته براي معاويه فرستادند .
در آنجا اصبغ خطاب به ابوهريره كه كنار معاويه نشسته بود گفت : تورا قسم مي دهم .... آيا در روز غدير خم حاضر بودي ؟ ابوهريره گفت آري . اصبغ پرسيد : پيامبر صلي الله عليه و اله در باره علي عليه السلام چه فرمود ؟ ابو هريره گفت: شنيدم كه ميفرمود « من كنت مولاه فعلي مولاه .....اللهم وال من والاه و عادمن عاداه و انصر من نصره واخذل من خذله » اصبغ گفت ك اگر چنين است تو ولايت دشمن او را پذيرفته اي و با او دشمني كرده اي !! ابو هريره نفس عميقي كشيد و گفت : انا لله و انا اليه راجعون
ادامه دارد
به نام خدا
سلام بر آخرین وارث غدیر
عید سعید قربان رابه پیشگاه ساحت مقدس حضرت بقیه الله الاعظم (روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا) و همه شیعیان و دلدادگان اهل بیت عصمت و طهارت تبریک عرض می کنم.
با توجه به اهمیت عید غدیر و جایگاه آن در دین اسلام به عنوان کامل کننده دین و تمام کننده نعمت و همچنین مخالفت جماعت عامه با این اعتقاد بر آن شدم تا دیدگاه اصحاب و یاران پیامبر و امیرالمومنین سلام الله علیهما را راجع به غدیر و مسئله ولایت امیرالمومنین علیه السلام را تحت عنوان " اتمام حجت صحابه پیامبر و یاران امام علی (سلام الله علیهما )بررسی کنم . باشد که مورد توجد کاربران محترم قرار گیرد.
اتمام حجت ابوذر با غدير
درمجلس ابن عباس ابوذر بپا خاست و گفت ..... من جندب بن جناده ابوذر غفاري هستم .
به حق خدا قسم و رسولش از شما مي پرسم : آيا از پيامبر صلي الله عليه و اله شنيديد كه مي فرمود : زمين حمل نكرده و آسمان سايه نينداخته بر صاحب لهجه اي راستگو تر از ابوذر ؟ گفتند آري ابوذر گفت : آيا قبول داريدكه پيامبر صلي الله عليه واله در غدير خم مارا جمع كرد و فرمود «من كنت مولاه فعلي مولاه ...»؟ همه گفتند : آري به خدا قسم . ( بحارالانوار ج ۳۷ص۱۹۳ح۷۶)
اتمام حجت عمار يا سر با غدير
در جنگ صفين عمار با عمر و عاص براي مناظره در برابر هم قرار گرفتند و مطالبي بين آن دو رد و بدل شد .
از جمله عمار گقت :اي ابتر ،آيا به ياد داري كه پيامبر صلي الله عليه و اله به علي عليه السلام فرمود :« من كنت مولاه فعلي مولاه» بنابر اين صاحب اختيار من خدا و رسول و بعد از آنان علي عليه السلام است ولي تو مولي و صاحب اختيار ي نداري !! (بحارالانوار ج ۳۳ ص ۳۰)
اتمام حجت مالك بن نويره با غدير
مالك ابن نويره رئيس قبيله بني حنيفه در نزديكي مدينه از حاضران در غدير بود او پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه واله به مدينه آمد و با تعجب ابوبكر را بر منبر پيامبر صلي الله عليه واله ديد ۀ لذا خطاب به ابوكر گفت : «اي ابوبكر بيعت علي عليه السلام در روز غدير خم را فراموش كرده اي ؟ اين منبر جاي تو نيست كه بر آن خطابه مي خواني! »اين را گفت و به قبيله خود باز گشت .
ابوبكر به عنوان انتقام از مالك ، خالد ابن وليد را با لشكري فرستاد و او و اصحابش را كشتند و زنانشان را اسيركردند و به مدينه آوردند. !!!! و اميرالمومنين عليه السلام با اهل سقيفه دراين باره مقابله كرد .
(نزهه الکرام (رازی) ج۱ ص۳۰۱-۳۰۲
ادامه دارد
به نام دادار دادگر
میلاد هشتمین اختر تابناک امامت وولایت ضامن آهو امام علی ابن موسی الرضا علیه السلام را به پیشگاه فرزند برومنش آقا بقیه الله (ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا) وهمه شیعیان و محبان آن حضرت تبریک عرض می کنم
فشرده اى از زندگانى امام رضا عليه السلام به همراه منابع را می توانید در ادامه مطلب مشاهده کنید.