بررسی حکمت 150 حضرت امیرالمومنین سلام الله علیه

یکی از برجسته ترین سخنان گهربار حضرت امیرالمومنین سلام الله علیه در حکمت 150 نهج البلاغه آمده است تا جاییکه سید رضی رضوان الله علیه پس از نقل این کلام حضرت می فرماید:اگر در تمام این کتاب،جزاین سخن نمی بود ،این کلام ،به تنهایی ،برای پندسودمند،حکمت رسا،بینش صاحب خرد وعبرت گیری ناظر صاحب اندیشه ،بسنده بود...در این کلام سائلی خدمت امام مشرف می شود و از ایشان درخواست اندرز می کندو امام با استفاده از یکی از روشهای تربیتی ، او را مخاطب قرارداده و نادرست بودن ناهماهنگی میان قول و فعل را متذکر می شود روش تربیتی که در این کلام استفاده شده دقیقا مقابل روشی است که حضرت در خطبه متقین استفاده می فرمایند،در آن خطبه حضرت امیر سلام الله علیه به چهره نگاری مثبت پرداخته  وبا تحلیلی که ناشی از علمی است که به فرموده خودش  خطاب به کمیل بن زیاد با اشاره به سینه مبارک می فرماید ...انَّ هاهُنا لَعِلماً جَمّاً...دراین جا...علم فروانی نهفته است...ارائه می شودوشخصیتی را ارائه می کند که تمامی ارزش ها و نقاط مثبت را به عنوان یک فرد متقی دارد..اما در کلام پیش رو حضرت امیر سلام الله علیه با ارائه نقاط ضعف ومنفی این مثل معروف را بستر تربیتی خود قرار می دهد که لقمان را گفتند :ادب از که آموختی؟گفت: از بی ادبان مصداق بارز نهی از منکر را عینیت می بخشنداین کلام امام ویژکی های دیگری نیز دارد که به همین اندک بسنده می کنم و درپستهای بعدی به بیان و بررسی اجمالی این سخنان پرداخته می شود.امیرمومنان سلام الله علیه درپاسخ به فردی که از امام درخواست اندرز کرد فرمودند:لاتَکُن مِمَّن یَرجو الاخِرَةَ بِغَیرِعملٍ ویُرجِّی التَوبّة بطولِ الامَل...چونان کسی مباش :که بی هیچ عملکردی به آخرت امید بسته است وبا آرزوهای دورودراز توبه را به تاخیر می اندازد...امام در ابتدای کلام خود ما را متذکر آخرت می شود که به فرموده خود:الدنیا دار مَمِّرولا دارُ مقرٍّ ...دنیا مکان گذر است ونه محل استقرار پس از دنیا برای آخرت توشه جمع کنیدلذا برترین توشه ،توشه ایست که آخرت انسان را تضمین کندهرچند که انسان هرچه که عمل خیر برای آخرت خود اندوخته کند بازهم این فضل خداست که درنهایت ملجا مومنان است امام سجاد در دعای ابوحمزه می فرماید:لَستُ اَتَّکِلُ فی النَّجاةِ مِن عِقابِک علی اعمالنا بل بِفَضلِکَ علینا...خدایا من برای خلاصی از عذاب تو ،به عما خویش ودیگران تکیه نمی کنم؛بلکه به فضلی که برما داری امیدوارم...خدایا اعمال ما دربرابر نعمت های تو چه ارزشی داردوچگونه می توانیم درکنار کرم تو،آنها رافزون بدانیم؟...الهی انتَ اوسع ُ فَضلاً وَاعظم ُ حلماً من ان تقایسنی بِعَمَلی او تَستزِلَّنی بخطئتی..درادامه حضرت امیر عامل به تاخیر انداختن توبه را آرزوهای طولانی معرفی می فرماید.امام در قسمتی از خطبه 42 می فرماید من به شدت نگران دوچیز برشمایم:هواپرستی وآرزوهای دراز که اولی راه حق رابرشما می بنددودومی آخرت راازیادتان میزداید.به عبارتی امام طرح آرزوهای طولانی را عامل تاخیر افتادن توبه و فراموش کردن یادآخرت عنوان می کند نکته ای که دراین مسئله وجود دارد همین آرزوهای دراز جایی که نسبت به خدا وآخرت باشد ،امری پسندیده است...دردعای ابوحمزه می خوانیم...یا ربِّ انَّ لنا فیکَ امَلاًطَویلاً کَثیراَ ،انَّ لنا فیک رجاءًعظیماً...ویا در فرازی دیگر ...وانت موضعُ املی..تو جایگاه آرزوی من هستی ویا خدایا بخشش توآرزوهایم را فزونی داده است..یَقول ُفِی الدُنیا بِقَول الزاهِدین وَیَعمَلُ فیها بِعملِ الّراغِبین...زاهدانه سخن می گویداما خود کرداری دنیاپرستانه دارد...ان اُعطیَ مِنهالَم یَشبع،وَان مُنِعَ مِنها لَم یَقنَع...هرچه ازدنیا بهره گیرد سیری نداردواگربی بهره اش گذارد سیری نتواند...در این فرازها حضرت امیر دوواژه زهد ورغبت را مورد بررسی قرار می دهدونا هماهنگی میان قول وفعل فرد را سرزنش می کند درواقع حضرت در این کلام ،بیان دیگر خود را تفسیر می کنند که می فرمایند :طوبی للزاهدین َفِی الدُنیا ،الرّاغبین فی الاخرة...خوشابرآنان که نسبت به دنیا بی میلند وبه آخرت رغبت دارند.براساس کلام مولا انسانی موردسرزنش است که از دوواژه زهد ورغبت بصورت ناروا در دنیا استفاه می کند درصورتیکه زهد برای دنیا ورغبت برای آخرت ستوده شده است.حضرت امیر سلام الله علیه در روایت دیگری در حکمت 391 نهج البلاغه می فرماید:دردنیا زهد پیشه کن تاخداوند عیوب آن را به تو بنمایاندوغفلت مورز که ازتو غافل نیستند...همین مفاهیم در ادعیه های ما نیز به زیبایی بیان شده انددر دعای ابوحمزه ثمالی می خوانیم ...ادعوکَ راهباًراغباًراجیاًخائفاً..تورا با ترس شوق وامیدوهراس می خوانم...سیّدی الیک رغبتی والیک رهبتی والیک تامیلی...مولایم رویکردم به سوی توست وازتو بیم دارم وتورا آرزومندم...همانطور که مشاهده می شود رغبت درصورتی پسندیده است که روبه آخرت باشدوالبته این به معنی ریاضت و رهبانیت در دنیا نیست بلکه شایستگی عرصه این رغبت را بیان می کند .

امیرالمومنین در ادامه کلام مبارکشان در حکمت 150 می فرمایند: ...یَعجزُ عَن شُکرِمااوتیَ ،وَ یَنبَغی الزِّیادَةَ فیما بَقِی...(اینگونه نباش:) ازسپاس همان نعمت ها که اورا داده اند ناتوان است ودر عین حال،خواهان فزونی آنهاست...همانطور که مشاهده می کنید حضرت امیر سلام الله علیه کاستی ها و نقاط ضعف یک فرد فرضی با نقاط منفی را بیان می کند تا با تببین ویژگی هی چنین شخصیتی ،فرد الگوی صحیح عملی خود را وجدان کند.موضوع شکر گزاری یکی از موضوعاتی است که درادعیه بسیار برآن تذکر داده شده وشاید بهترین راه برای تبیین کلام مولا رجوع به همین ادعیه باشد.امام سجاد سلام الله علیه در مناجاة الشاکرین می فرماید: چگونه می توانم شکرتورا به جای آورم وحال آنکه خود این شکر،نیازمند شکر دیگری است وهرگاه که به سپاس تو زبان می گشایم ،برمن فرض است که نیز تورا سپاسی دوباره گویم.بادقت درکلام مولا و دعای امام سجاد دوشخصیت پیش روی ماست یکی فردی که از سپاس نعمتها ناتوان است وزیاده طلبی هم دارد ودیگری فردی که در برابر نعمت های بی کران پروردگار عجزخودرااز شکرگذاری اعلام می کند.در دعای ابوحمزثمالی علت محرومیت از انعام الهی ناسپاسی از نعمت های داده شده تلقی می گردد...او لَعلَّکَ رَایتَنی غَیرَشاکرٍلِنَعمائکَ،فَحَرَمتَنی؟...خداوندا!چه بسا چون مرا نسبت به نعمت های خود ناسپاس دیده ای ،محرم ام داشته ای؟بنابراین چاره ای جز بازگشت به شکرگزاری نعمتهای الهی نیست لذا در فراز دیگری از دعای ابوحمزه می گوییم:آیا بااین زبان ناتوان ،توراشکرگویم یا بانهایت تلاش در عمل ،توان آن دارم تاتورا از خودراضی سازم؟ بارخدایا ! ارزش زبان من دربرابرسپاس تو چیست؟

 

یَنهی وَ لایَنتَهی وَ یَامُرُ بِما لا یَاتی ...او دیگران را از بدی و بدکاری نهی می کند ،اما خود نهی نمی پذیرد.همچنین به خوبی ونیکوکاری فرمان می دهد ولی اهل عمل نیست.این فراز از کلام امام علی سلام الله علیه ناظر بر یکی از عبادات یعنی امربه معروف و نهی از منکر است.اگرچه امر به معروف ونهی از منکر ،عبادتی بس عظیم است اما زمانی تاثیرگذار خواهد بود که ناهی منکر وامرکننده معروف میان قول وفعلش ناهماهنگی وجود نداشته باشدوخود را تافته جدابافته نداندبلکه طوری رفتار کند که مصداق کلام امیرالمومنین علیه السلام باشد که می فرماید :سیماهم سیماالصدّیقین وکلامهم کلام الابرار...چهره آنها یادراستگویان وسخنشان یادنیکان را درخاطره ها زنده می کندلذا خود حضرت در کلام دیگری این فراز از حکمت 150 را توضیح می دهند:چنان باش که به معروف امر وخودبدان عمل کنی واز شمار کسانی مباش که دراین زمینه فرمان می رانند،اما خود ازعمل بدان معروف گریزانندو بدین سان به دامن گناه بازگشته خویش را در معرض خشم پروردگار قرار می دهند(غرر ودرر،ح7189)ودرجایی دیگر می فرماید :به معروف عمل کن تاخود اهل معروف گردی وبه دست وزبان خویش،بامنکر بستیزواز کننده آن تا آنجا که طاقت داری دوری گزین...امام در ادامه کلام مبارکشان می فرماید:یُحِّب ُّ الصالِحینَ ولایعملُ عَمَلَهُم ویُبغِضُ المذنبین َ وهواَحدَهم...اوصالحان را دوست دارداما خود راه آنان را در عمل پیش نمیگیرد.گنه کاران را دشمن میدارداما خود یکی از همانهاست...دردعای ابوحمزه ثمالی می خوانیم..خدایا مرا به آنچه نیکوکاران رابرای چیرگی برنفسشان کمک می کنی یاری فرما .ویا در فرازی دیگر می گوییم :الحِقنی باولیائک الصالحین...امام فارغ از اینکه آیا برای شناخت صالحان اقدامی انجام داده ایم یا آنکه مصداق بیت زیر هستیم که شاعر می گوید...ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی...این ره که تو میروی به ترکستان است...وبه عبارتی دیگر در خلاف جهت حرکت می کنیم لذا امیر المومنین سلام الله علیه می فرمایدکه در این جایگاه هم میان آرزو وواقعیت خود هم تطابق ایجاد کنید...یکرهُ المَوت لِکثرةِ ذنوبهِ وَیُقیمُ علی مایَکرَه ُ المَوت له...اومرگ را به خاطر بسیاری گناهانش خوش نمی دارد اما همچنان برآن گناهان اصرار می ورزد..بارها شده مورد این پرسش قرار گرفته ایم که از مرگ می ترسی یانه؟وخیلی وقتها سوال کننده با این پاسخ روبه رو شده که اگه از گناهانم واعمالم مطمئن بودم ترسی نداشتم ولی کمی دقت در پاسخ ،این روایت را یادآوری می کند که ...فی الموتِ راحةَ السُّعدا...آسایش نیکبختان در مرگ است اما چقدر در اصلاح اعمالمان برای نیکبخت شدن موفق بوده ایم سوالی است که جای بسی تامل دارد!!هرچند هرقدر که انسان به اصلاح امور بپردازد بازهم از هراس مرگ ایمن نیست و فقط مولا علی بایست که بگویدبه خدا سوگند که علاقه مندی فرزند ابی طالب به مرگ به مراتب از دوستداری طفل شیرخواربه سینه مادر خود افزون تراست...لذا امید به فضل و بخشش و رحمت الهی است که انسان را وامی دارد در دعای ابوحمزه خدا را اینگونه خطاب قرار دهد:مولامن مرا که به تو امید دارم عذاب نکن!معبودا!امیدم را عینیت بخش وهراسم را به ایمنی مبدل فرما چراکه ازبسیاری گناهان امیدی جز به عفو تو ندارم

ان سَقِمَ ظَلَّ نادِماً وَان صَحَّ امِنَ لاهیاً یُعجِبُ بِنَفسِهِ اذا عُوفِیَ وَ یَقنَطُ اذاابتُلِیَ...اوچنان است که بیمار شود از کرده پیشمان می گرددوبه محض آنکه سلامت خویش بازیابد،آسوده خیال وغافل می آید.درحال آسایش ،خودپسند می شود و به عجب می افتد ودر گرفتاری وبلا،ویاس وی رادر میان می گیرد...بیماری و سلامت یکی از فرازها وفرود های زندگی بشر است که حکمت آن آزمودن انسانهاست .لذا حضرت امیر سلام الله علیه فردی با چنین مشخصاتی را فردی سست و ضعیف معرفی می کند که هنگام بیماری دچار ترس و ناامیدی می شود و در حال سلامت و خوشی یاد خدا را فرموش دچار خودپسندی می شود .در کلام دیگری در خطبه 37 نهج البلاغه فردی را که در هنگام ناملایمات زندگی دچار ناامیدی نشده و شکر گذار خدا است ودرهای رحمت را به روی خود بسته نمی بیند،تحسین کرده .و اینگونه معرفی می کند:..لا تُحَّرکُهُ القواصِفُ وَ لا تُزیلُهُ العَواصِفُ...نه تندبادها اورا به حرکت در می آوردونه طوفان ها اورا از جای برمی کند..در ادامه حکمت 150 امام علی سلام الله علیه می فرماید:ان اصابَهُ بَلاءٌ دَعا مُضطرّاً ،وان نالَهُ رَخاء اعرَضَ مُغتَرّاً...اگر او را بلایی در رسد،بااضطرار خدارا می خواند واگر به آسایش رسدمغرورانه از خدای روی بر می گرداند..در منطق دینی دنیا با بلاها وگرفتاری ها اجین شده و لذا براساس کلام مولا در خطبه 226 که می فرماید:امواج سهمگین بلایا را به نیاز ونیایش ازخود دور کنید..پس اینکه انسان در مواقع گرفتاری دست نیاز به سوی خدا دراز کند مشکل نیست ،معضل اصلی اینجاست اندکی پس از قرار گرفتن در آسایش وگشایش همه چیز را فراموش کرده و غرور وناسپاسی جایگزین اضطراردر هنگام مشکلات می شودلذا در مکتب تربیتی امام علی سلام الله علیه باید اینگونه بود که :خداوند را در نعمت هایش می ستاییم همانگونه که دربلایش ستایش می گوییم.

تَغلِبُهُ نَفسُهُ علی ما یظُنَّ ولا یَغلِبُها علی ما یَستَیقِن...نفس او در پندارها بروی چیره می گرددوآنجا که پای یقین درمیان آید چیرگی برنفس خویش نتواند...یَخافُ علی غَیرِهِ بِادنی مِن ذَنبِه وَیَرجو لِنَفسِه باکثَرَ من عَمَلِه...بردیگران به گناهانی خردتر از آنچه خود به آسانی مرتکب می شود ترسان است.اما برخویش به بیش از آنچه آورده است امیدوار و دلبسته است...ان استَغنی بَطِرَوَفُتِنَ وان افتَقَرَ قَنَطَ وَ وَهَنَ...اگر بی نیاز شود مغرور ومفتون می گردد وچون به فقر درافتد نومیدو سست می شود آفتی را که حضرت امیر سلام الله علیه در این فراز بیان می کننددر جای دیگر برای مصون ماندن از این آفت محبان خویش را اینگونه آموزش می دهند:دنیا دوروز است،روزی به سودتو وروزی به زیانت آن روز که به سودتوست به خوش گذارنی مپرداز و زمانی که به زیان تو شد شکیبایی پیشه کن..ودر نامه 33 خطاب به فرماندارش در مکه می فرماید:به گاه اقبال نعمت سرخوش مباش و هنگام شدائد سست وضعیف مباش وهمچنین امام در دعایی در خطبه 63 برای خود و همراهانش این چنین می خواهد...نسال الله –سبحانه-ان یَجعلَنا وایّاکم مِمّشن لا تُبطِرُهُ نِعمةٌ خداوند ما و شما را از کسانی قرار دهد که هیچ نعمتی آنان را مست نمی سازد